مثل شمعی خاموش

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٧ - sepideh

 

دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره ات طلاست! یک کم از طلای خود حراج می کنی؟عاشقم...!با من ازدواج می کنی؟!اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟تو چقدر ساده ای! خوش خیالی کاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله می شوی! چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی! پس برو و بیخیال باش....عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!دستمال کاغذی دلش شکست، گوشه ای کنار جعبه اش نشست! گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد در تن سپید و نازکش دوید خون درد! آخرش دستمال کاغذی مچاله شد، مثل تکه ای زباله شد! او ولی شبیه دیگران نشد، چرک و زشت و مثل این و آن نشد! رفت اگر چه توی سطل آشغال، پاک بود و عاشق و زلال! او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت! چونکه در دل خود دانه های اشک کاشت.....

 

دوستان عزیز سال نو مبارک امیدوارم سال خوب و سرشار از موفقیت باشه براتون


 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٧ - sepideh

 

بُگذشتم و بُگذاشتَمَت با دِگران

رفتم از کوی تو لیک

عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت

آنچه تو با ما کردی

وای بحال دِگران

وای بحال دِگران

تو بمان و دِگران

love

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        جمعه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٦ - sepideh

 

اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و رودهاي تشنه را سيراب كنم
اگرگل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت مي كردم
اگر اشك بودم به پايت مي گريستم
و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي خواندم
ولي افسوس كه بارانم و نه گل و نه اشك و نه محبت
ولي هر چه هستم
دوستت دارم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٦ - sepideh

 

miss

خداییش خیلی خوشگله. قیافه مظلومی داره. اینو واسه شروع قبول کنید.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٦ - sepideh

شروع مجدد

سلام خیلی وقت بود که مطلب نمی نوشتم. ولی می خوام دوباره وبلاگ رو راش بندازم اول هم قالبشو عوض کردم که یه خونه تکونی شده باشه

امیدوارم در این شروع دوباره تنهام نذارید.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٦ - sepideh

 

 تو را من چشم در راهم

 عشق يعني مستي و ديوانگي، رسوا شدن، با خودت بيگانه بودن، مست و بي پروا شدن

 عشق يعني سوختن هم ساختن، سر باختن، چون شقايق داغ بر دل داشتن، شيدا شدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن، بيدل شدن، همچو غنچه با تبسم لب گشودن وا شدن

 عشق يعني سوختن از تشنگي و بيدلي، اشک چشمان همچو باران قطره دريا شدن

عشق يعني سوز ني، سوداي وي، مستي مي، موج دريا، سوز صحرا، سوزش دلها شدن

 عشق يعني انتظار ديدن سيماي يار، همچو بلبل بيقرارو همچو من شيدا شدن

 عشق يعني درد ناب و لحظه هاي التهاب .

**************************

 توي نگاهت عشقو ديدم ،‌تپش قلبو شنيدم توي جاده هاي احساس من به عشق تو رسيدم

توي کتابا عشقو خوندم عکس خورشيدو سوزوندم جاي خورشيد توي کتابا نقش چشماتو

 نشوندم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥ - sepideh

 

سلام دوستان عزیز.خیلی وقت بود که به وبلاگم نیومده بودم.واقعا دلم تنگ شده بود.از همتون

 عذر می خوام که در این مدت بهتون سر نمیزدم.و کوتاهی می کردم.بالاخره بعد از 7 ترم

فارغ التحصیل شدم اما تا چند روز دیگه کنکور فوق دارم.بدون اینکه چیزی خونده باشم.فقط به

 اصرار مادرم ثبت نام کردم.و با اینکه اصلا آماده نیستم ولی مادرم انتظار قبولی داره.

دوستان این مدت گرفتاری برام یش اومده.خیلی برام دعا کنید.

از لطف همتون ممنونم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٥ - sepideh

 

دوستان سلام.واقعا ببخشید.خیلی سرم شلوغه این مدت.به همین خاطر کمتر می تونم به وبلاگهای قشنگتون سر بزنم.ولی حتما جبران می کنم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٥ - sepideh

 

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
 
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
 
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
 
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جا میماند
عطر سکرآور گل یاس است
 
آه,بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ی من
 
آه بگذار زین دریچه ی باز
خفته در پرنیان رؤیاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
 
دانی از زندگی چه خواهم
من تو باشم,تو,پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو,بار دیگر تو
 
آنچه در من نهفته دریاست
کی توان نهفتن باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
 
بس که لبریز از تو,میخواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
 
بس که لبریزم از تو, میخواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه ی تو آویزم
 
 
 
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
 
"فروغ فرخزاد"

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥ - sepideh